حرفای دل یه عاشق
نگو از تنها شدن دلم شکسته تنها نیستی اون بالا خدا نشسته
عشق انسان را داغ می کند و دوست داشتن انسان را پخته می کند هر داغی روزی سرد می شود ولی هیچ پخته ای دیگر خام نمیشود خیلی سخته چیزی رو که تا دیشب بود یادگری صبح بلند شی و ببینی که دیگه دوسش نداری خیلی سخته که نباشه هیچ جایی برای آشتی بی وفا شه اون کسی که جونتو واسش گذاشتی خیلی سخته تو زمستون غم بشینه روی برفا می سوزونه گاهی قلبو زهر تلخ بعضی حرفا خیلی س خته اون کسی که اومدو کردت دیوونه هوسش وقتی تموم شد بگه پیشت نمیمونه خیلی سخته اون کسی که گفت واسه حرفات میمیره بره و دیگه سراغی از نگاهتم نگیره خیلی سخته بی بهونه میوه های کالو چیدن به خدا کم غصه ای نیست چند روزی ترو ندیدن خیلی سخته که دلی رو با نگاهت دزدیده باشی وصت راه اما از عشق یکمی ترسیده باشی خیلی سخته که تو پاییز با غریبی آشنا شی اما وقتی که بهار شد یه جوری ازش جدا شی خیلی سخته که بدونی کسی عاشقیش دروغه چقدر از گریه های اون شب چشم سرش شلوغه خیلی سخته و قشنگه آشنایی زیر بارون اگه یه چتر داشته باشن توی دست هر دوتاشون بی تو بودن را معنا می کنم با تنهایی و آسمان گرفته قرار نبود بری تنهام بذاری اشک منو رو گونه هام بکاری گله دارم زدی زیر قرارت تو رفتی و شدم چشم انتظارت ...................................... عشق من دلم گرفته چرا تنهام گذاشتی چرا منو به پای حرفات نشوندی و از خودت روندی عشق من به من نگاه کن دل من مست چشاته دل من تو راه عشقت گمراه شده خودشو باخته اما من هنوز یه عاشق یه عاشق دل شکسته ام عشق تو کورم کرد و به پای تو هنوز نشستم سالها رفت و هنوز یک نفر نیست بپرسد از من که تو از پنجره ی عشق چه ها می خواهی؟ صبح تا نیمه ی شب منتظری همه جا می نگری گاه با ماه سخن می گویی گاه با رهگذران،خبر گمشده ای می جویی راستی گمشده ات کیست؟ کجاست؟ صدفی در دریا است؟ نوری از روزنه فرداهاست یا خدایی است که از روز ازل ناپیداست...؟ بی تو، مهتاب شبی باز از آن کوچه گذشتم همه تن چشم شدم، خیره به دنبال تو گشتم شوق دیدار تو لبریز شد از جام وجودم شدم آن عاشق دیوانه که بودم در نهانخانه ی جانم، گل یاد تو درخشید باغ صد خاطره خندید عطر صد خاطره پیچید یادم آمد که شبی با هم از آن کوچه گذشتیم پر گشودیم و در آن خلوت دل خواسته گشتیم ساعتی بر لب آن جوی نشستیم تو همه راز جهان ریخته در چشم سیاهت من، همه محو تماشای نگاهت آسمان صاف و شب آرام بخت خندان و زمان رام خوشه ی ماه فرو ریخته در آب شاخه ها دست بر آورده به مهتاب شب و صحرا و گل و سنگ همه دل داده به آواز شباهنگ یادم آمد تو به من گفتی از این عشق حذر کن لحظه ای چند بر این آب نظر کن آب، آیینه ی عشق گذران است تو که امروز نگاهت به نگاهی نگران است باش فردا که دلت با دگران است تا فراموش کنی، چندی از این شهر سفر کن! با تو گفتم حذر از عشق؟ ندانم سفر از پیش تو، هرگز نتوانم نتوانم! روز اول که دل من به تمنای تو پر زد چون کبوتر، لب بام تو نشستم تو به من سنگ زدی، من نه رمیدم، نه گسستم باز گفتم که تو صیادی و من آهوی دشتم تا به دام تو در افتم همه جا گشتم و گشتم حذر از عشق ندانم، نتوانم! اشکی از شاخه فرو ریخت مرغ شب، ناله ی تلخی زد و بگریست اشک در چشم تو لرزید ماه بر عشق تو خندید یادم آمد که دگر از تو جوابی نشنیدم پای در دامن اندوه کشیدم نگسستم، نرمیدم رفت در ظلمت غم آن شب های دگر هم نگرفتی دگر از عاشق آزرده خبر هم نکنی دیگر از آن کوچه گذر هم بی تو اما به چه حالی من از آن کوچه گذشتم... چند روز دلم خیلی گرفته چند روز صداشو نشنیدم چند روز به جز اشک و سکوتم توی زندگیم چیزی ندیدم درد من چیه خدا میدونه چرا باید دلم تنها بمونه چرا تو این روزا باید دل من با اشک و گریه شعراشو بخونه دلم میخواد دوباره باشه پیشم آخه من عاشق همیشگیشم اگه یه روز بخواد تنهام بذاره بخدا بی اون من دیوونه میشم...
آسمان پر باران چشم هایم
بی تو بودن را معنا می کنم با شمع , با سوزش ناگریز شمعی بی پروانه
بی تو بودن را چگونه میتوان تفسیر کرد
وقتی که بی تو بودن خیلی دشوار است ؟
چه قدر عاطفه تنهاست بین آدمها
کسی به حال شقایق دلش نمی سوزد
و او هنوز شکوفاست بین آدمها
کسی به نیت دل ها دعا نمی خواند
غروب زمزمه پیداست بین آدمها
چه می شود همه از جنس آسمان باشیم
طلوع عشق چه زیباست بین آدمها
تمام پنجره ها بی قرار بارانند
چه قدر خشکی و صحراست بین آدمها
به خاطر تو سرودم چرا که تنها تو
دلت به وسعت دریاست بین آدمها
| Design By: KHanOomi |


